امید به زندگی



همیشه رفتن رسیدن نیست. ولی برای رسیدن باید رفت. در بنبست، راه آسمانی باز است. پرواز بیاموزیم....



یادمان باشد ... چهارشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٧۳:٠۸ ‎ب.ظ

یادم باشد که هست.

او دوست من است؛ وقتی که هیچ کس نامم را به یاد نمی آورد و دیوارهای تنهایی، مرا در خود می فشارند.

او مراقب من است؛ وقتی مزرعه ام توفان زده است و ملخ های بی رحم داروندارم را می خورند.

او همراه من است؛ وقتی در خیابانهای شلوغ خالی راه می روم و در رد شدن از خیابان می ترسم.

او مواظب من است؛ وقتی از آسمان صاعقه های ترسناک می آید و تندرهای غران پنجره ام را می لرزانند.

او آشنای من است؛ وقتی هیچ کس ضمانت، نام مرا نمی کند و به چشم هایم اعتماد ندارد.

او بهار من است؛ وقتی پاییز زردی اش را به گونه هایم می مالد.

او تابستان من است؛ وقت زمستان طولانی می شود و دندانهایم از سرمای درونم به هم می خورند.

او باران من است؛ وقتی روحم ترک می خورد و ساقه نگاهم می خشکد.

در گوشم زمزمه می کند و یادم می آورد که هست؛ وقتی که دیگر هیچ چیز برایم نمانده است.