دوباره برگشتم.... - امید به زندگی



همیشه رفتن رسیدن نیست. ولی برای رسیدن باید رفت. در بنبست، راه آسمانی باز است. پرواز بیاموزیم....



دوباره برگشتم.... چهارشنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸٦۱٠:٤۳ ‎ق.ظ

 

سلام  سلام  سلام  سلام 

سلامی به لطافت گلهای نیلوفری و به درخشندگی خورشید آسمان 

دوستان عزیزم حالتون خوبه؟ از غیبت یک ماهم معذرت می خوام. باور کنید 20 تیر ماه که مسافرت رفتم تازه یک هفتس که برگشتم. امسال مسافرت طولانی رفتم ولی لازم بود چون به استراحت نیاز داشتم. از ماجرای هک شدن پرشین بلاگ خیلی ناراحت شدم وقتی اومدم شهرمون اولین کاری که کردم یه سر به وبلاگم زدم و راست و ریستش کردم. حالام که در خدمت شمام.

 بچه ها یادتونه گفتم استاد حسین خانی تو تابستون می ره کانادا برای ادامه تحصیل، یادتون هست که؟ خیلی دلم می خواست برای آخرین بار بییام و از نزدیک ازشون خداحافظی کنم ولی قسمت نبود. تازه یه کلیپ با powerpoint ، البته خیلی ابتدای از عکسهای دوره دانشگامون درست کرده بودم که می خواستم بشون بدم ولی در 22 مرداد ماه ایران را به قصد سفر به کانادا بدرود گفتن. البته تلفنی باهاشون خداحافظی کردم ولی حضوری یه چیز دیگس.

 می دونید روز دومی که از مسافرت برگشتم رفتم دانشگاه یه حس بدی پیدا کردم چون سیستم کاملا عوض شده. بعد از رفتن این دو استاد خوبم(استاد زمانی و حسین خانی) بقیه استادا که باهشون دوست بودن(استاد مرادی و کاشفپور و....)، استعفا دادن و دیگه تو  دانشگاه ما تدرس نمی کن. ولی می دونید خوبیش چیه ؟ اینکه من این ترم، ترم آخرم، و اصلا دروس تخصص ندارم. همشا پاس کردم و فقط عمومی هام موند. از این بابت خیلی خوشحالم که نباید با استادای جدید سرو کله بزنم.

  حال خودم، به خاطر نبودن استادام خراب هست بهتر دیگه دربارش صحبت نکنم شاید راحت تر باهاش کنار بیام.

می دونید بچه ها من تو مسافرت با آدمای زیادی مواجه شدم خوبه برای شماهم بگم:

 بعضيها قـيمتشـون به لباسـشـون بود

بعضيها به كيفـشـون و بعضيها به كارشـون

بعضيها ارزشـشـون به حسـاب بانكيشـون بود
بعضيها اصلا‏ قـيمتي نداشتن
بعضيها به درد آلبوم ميخوردن
بعضيها را بايد قاب می گرفـتن
بعضيها را بايد بايگاني می كردن
بعضيها را بايد به آب مینداختن
بعضيها هـزار لايه داشتن

بعضيها هـمرنگ جماعـت ميشـودن ولي همـفكر جماعـت نه
بعضيها را هـميشـه در بانكها يا در بنگاهها می دیدی
بعضيها در حسرت پول هميشه مريض بودن
بعضيها براي حفظ پـول هميشه بي خواب بودن
بعضيها براي ديدن پول هميشه ميخوابیدن
بعضيها براي پول هـمه كاره می شدن

فقط ببینید من چند جورآدم تو این یک ماه دیدم، خدایش این بشر دوپا عجب چهره هایی داره.

خوب، حرفاما با یه داستان و دوتا نکته به پایان می رسونم.

 فقط تنهام نذارید که دلم می گیره.

 

*درویش*

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود. پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و... حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: "با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند."

 

                 

 

 آنگاه كه غرور كسي را له مي كني، آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني، آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني، آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم،دستانت را بسوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني؟ 

         

  Y امید بهترین چیزها و انتظار بدترین چیزها را داشته باش.زندگی یک بازیست و ما هیچ کدام تمرین نداریم.  Y  

همیشه منتظر حضور سبزتون هستم.