من برگشتم .... - امید به زندگی



همیشه رفتن رسیدن نیست. ولی برای رسیدن باید رفت. در بنبست، راه آسمانی باز است. پرواز بیاموزیم....



من برگشتم .... یکشنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٦۱٠:٥٧ ‎ق.ظ

دوستان سلام

من ساعت 6:57 صبح جمعه از مسافرت برگشتم. جاي شما خيلي خالي بود. خيلي خوش گذشت.

براي همتون دعا كردم. و چون تعدادتون زياد بود، دو ركعت نماز حاجت به نيت همه اونايي كه بهم گفتن التماس دعا خوندم.

هتلي كه ما در اون اقامت داشتيم به نام هتل معراج ده دقيقه تا حرم فاصله داشت براي همين مدام مي تونستيم به حرم بريم. دو روز اول حرم زياد شلوغ نبود(البته نسبت به تابستون، جمعيت كمتري بودن) ولي از روز شهادت به بعد خيلي شلوغ شده بود.

اين مسافرت، شايد آخرين مسافرتي باشه كه من و دوستام باهم بوديم. براي همين سعي كرديم لحظات شيرين و قشنگي از خودمون به یادگار بزاریم. براي اولين بار به زيارت كساني رفتيم كه مي گفتن خيلي حاجت مي دن. از قبيل: نخودکي ، حرعاملي، و پالاندوز.

ساعت 2 ظهر روز پنج شنبه هم مشهد را به قصد برگشت ترك كرديم. واي ....لحظه خيلي بدي بود. حس بچه اي را داشتم كه مي خوان به زور از مادرش جدا كن. مي گن نبايد از امام رضا خداحافظي كني تا دوباره بطلبتت. ما هم خداحافظي نكرديم. اميدوارم دوباره خيلي زود بطلبتم.