فرشته ای برای نوزاد - امید به زندگی



همیشه رفتن رسیدن نیست. ولی برای رسیدن باید رفت. در بنبست، راه آسمانی باز است. پرواز بیاموزیم....



فرشته ای برای نوزاد جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦۱۱:٤۳ ‎ب.ظ

روزي روزگاري نوزادي آماده بود تا به دنيا بياييد پس آن روز از خدا  پرسيد:"اونها به من مي گن که من  فردا به زمين فرستاده مي شوم اما من چگونه زندگي خواهم کرد. من خيلي کوچک و بيچاره هستم."
- درميان فرشته هاي بيشمار من يکي را برايت انتخاب کردم و منتظرت است و از تو مراقبت مي کند.
- اما به من بگو اينجا در بهشت من هيچ کاري انجام نمي دهم اما سرود و نغمه و لبخند براي من کافي است تا شاد باشم.
- فرشته تو براي تو آواز خواهد خواند و تو هرروز لبخند خواهي
زد و توعشق فرشته ات را احساس خواهي کرد  و شاد خواهي بود.
- و
من چگونه مي تونم بفهمم زبان افرادي که با من حرف مي زنند ؟من هيچ يک از زبانهاي انسانها را نمي دانم!
- فرشته تو به تو کلمات شيرين و زيبا را مي گويدو
تو با صبر علاقه آنها را خواهي شنيد! فرشته تو به تو ياد خواهد داد که چگونه  صحبت کني .
- و
من چکار بايد کنم وقتي مي خواهم با تو صحبت کنم؟
-
فرشته تو دستهاي تو را کنار هم مي گذارد و بتو ياد مي دهد که چطور دعا کني.
- من در مورد انسانهاي بد روي زمين شنيده ام چه کسي از من محافظت مي
کند؟
 - فرشته تو از تو دفاع خواهد کرد وقتي خطري تو را در زندگي تهديد
کند .
- اما من هميشه ناراحتم چون ديگر تو را نخواهم ديد.
- فرشته تو با تو در باره من صحبت مي کند و به تو آموزش مي دهد
. راهي را که به سمت من باز گردي با وجود اين من هميشه در کنارت هستم !
در آن لحظه صلح و آرامشي در بهشت بود اما صداهايي از زمين شنيده مي
شد و نوزاد در حاليکه عجله داشت به آرامي  پرسيد:"اوه پروردگار يزدان اگر من الان دارم اينجا را ترک مي کنم لطفا نام فرشته را به من بگو!"
-"نام فرشته تو زياد مهم نيست !تو فرشته ات را
مامان صدا خواهي کرد!"